خُرداد قيامي اونودولاجاق‌مي؟!

+0 به يه ن

1385 – جي ايل اُرديبهشت آيي‌نين 22-سي دولت اورگاني اولان » ايران » گونده‌ليگي، تمل و بينوره‌سي پهلوي حاكميتي دؤنميندن قويولان راسيسم و پان فارسيسم تفكّرونه داياناراق ايران آدلي اؤلكه‌ده و تقريبا اونون ياري نفوسونو تشكيل  ائدَ‌ن  توركلرين حريمينه جسارت ائديب بو گونده‌ليگين اؤزل سايي‌سيندا و اوشاقلارا آيريلميش صحيفه‌سينده كاريكاتورلو بير حكايه‌ده حياسيزجاسينا توركلري » سوسك » ( سوسه‌ري بؤجَگي ) آدلانديراراق، اونلارين كوتله‌وي محو ائتمه‌ يول‌لاريني اوشاقلارا اؤيرَتمه‌يه چاليشميشدير!

لاكين بو اهانت و توهين جاواب‌سيز قالماييب آياغيني جيزيغيندان قيراغا اوزادان «‌ايران » گونده‌ليگي عليهينه اعتراض قيامي آذربايجانين گؤز ببه‌گي اولان و تاريخ بويو قياملار و رشادتلر مركزي ساييلان تبريزدن و تبريزين بيليم يوردوندا تحصيل آلان و آذربايجانيميزين آييق وجدانلاري و دوشونن بئينلري ساييلان اؤيرنجيلري طرفيندن باشلاندي.

» ايران » گونده‌ليگي مسئوللاري، بو اعتراضلارا اعتناسيز قالاراق تاريخ بويو هئچ بير توهين و ذلالته بويون اگمه‌ييب حتّا جانلاريندان كئچن و ۷۰ ميليون نفوسو اولان ايران آدلي اؤلكه‌نين ۳۰ميليونوندان چوخونو تشكيل  ائدَ‌ن  توركلردن، بئله بير عذرده ديله‌مه‌دي!

طبيعي‌دير كي،بو اعتناسيزليق ائله او توهين قَدَر بلكه‌ده اوندان چوخ، آذربايجان ملّتينه اهانت‌ايدي. بو اعتناسيزليغين آرديندان تبريز، ‌اورمو،زنجان، اردبيل، تهران و باشقا شهرلرين بيليم يوردوندا تحصيل آلان تورك اؤيرنجيلري «ايران » گونده‌ليگي‌نين بو جسارت و حياسيزليغيني محكوم ائده‌رَك   اُرديبهشت آيي‌نين 25، 26 و ۲۷- جي گونلري بو شهرلرين بيليم يوردلاري ايچينده اعتراض نمايشي كئچيرديلر و دؤلت اورگاني اولان » ايران » گونده‌ليگي‌نين نژادپرستانه و راسيستي سياستيني قيناديلار. آمما بو اعتراضلاردا ،» ايران » گونده‌ليگي مسئوللارينا هئچ بير تاثير بوراخمادي و اونلار او هفته‌نين سونو و اُرديبهشت آيي‌نين ۲۹ – جو گونو و يئنه همان اؤزل صحيفه‌ده بو اعتراضلارا اعتنا ائتمه‌دن توركلره ائتديكلري توهيني اهميت‌سيز سانديلار!

دئمه‌لي » ايران » گونده‌ليگي مسئوللاري بلكه هدفلي بير پلان اوزه‌رينده بو كاريكاتورلو توهيني ايره‌لي سورمكده اولدوقلاريندان حتّا بو صحيفه‌نين يازاني » مانا نيستاني «‌نين ديليندن بئله، يانليش بير يازي‌نين يازيلديغيني ديله گتيرمه‌ييب بو يازي‌دان غير مستقيم اولاراق مدافعه ائتديلر!

طبيعي‌دير آذربايجان ملّتينه بئله بير حؤرمتسيزليك , و بو حؤرمتسيزليگه اعتراضين گور سسي يالنيز تبريز، آذربايجان و ايراندا يوخ، بلكه دونيانين هر يئرينده ائشيديلدي!

تبريز اهاليسينه آرخا دوروب » ايران » گونده‌ليگي‌نين راسيستي سياستينه اعتراض اولاراق، اورمو، زنجان، اردبيل، سولدوز، قوشاچاي، خياو (مشكين‌شهر )، موغان ( پارساآباد و گئرمي )، مرند، ميانا، ماراغا، خوي، سالماس، ماكي و آذربايجانين باشقا شهرلري و حتّا تهراندا ياشايان توركلر آردي – آرديندان بو اعتراضا قوشولدولار.

بئله بير دورومدا اؤلكه مسئوللاري‌دا بو اعتراض سسلريني ائشيديب   » ايران » گونده‌ليگي‌نين نشريني دايانديريب اونون مسئول مديري و توهينلي كاريكاتورلو حكايه‌سيني يازان » مانا نيستاني «‌ني توتوقلاييب حبس ائتديلر.

آمما بو اعتراض سسلري‌نين ائشيديلمه‌سي و آذربايجان ملّتي‌نين اؤز وارليق و شرفيندن مدافعه ائتمه‌سي چوخدا اوجوز باشا گلمه‌دي؛ چونكو تبريز، اورمو، سولدوز و خياودا گول پارچاسي كيمي گنجلريميز، شرفلي و ملّي دوشونجه‌لي انسانلاريميز بير مدني اعتراض‌دا و انسانليق شرفيندن و حيثيتيندن مدافعه ائتمك يولوندا آل قانلارينا بويانيب شهيد اولدولار!

اگر بير نئچه آي سونرا «‌ايران » گونده‌ليگي يئني‌دن ايشه باشلاييب، اونون مسئول مديري بو ماجرالارين ياراتماسيندان تبرئه اولوب توهينلي كاريكاتورلو حكايه يازاري «مانا نيستاني » ايراندان قاچيب يا قاچيريلسادا، آذربايجان ملّتي هئچ زمان اؤز شرف و حيثيتي يولوندا آذربايجان شهر و بؤلگه‌لرينده باشلانان ۱۳۸۵- جي ايل خورداد آيي‌نين قيامي‌ني و بو يولدا جانلاريني قوربان وئرَ‌ن اَردملي شهيدلري‌نين خاطره‌سيني اونوتماياجاق!

 

آيا شعار "آذربايجان جنوبي جزء ايران نيست" دلتان را شكسته است؟

+0 به يه ن

انصافعلي هدايت: آيا شعار "آذربايجان جنوبي جزء ايران نيست" دلتان را شكسته است؟


اين پايان راه است: استقلال از ايران
شما، ... آري شما ...، شما را مي گويم ....

آيا شعار "آذربايجان جنوبي جزء ايران نيست" دلتان را شكسته است؟
پس:
چرا در اين همه "87" سال حكومت پهلوي ها، خميني و خامنه اي صداي ها و فريادهاي ملت آذربايجان جنوبي را نشنيديد؟ 
چرا به جاي شنيدن سخنان و خواست هاي انساني، حقوقي  و اوليه  ما آذربايجانيان جنوبي، ما را متهم كرديد؟ 
چرا وقتي متهم مان مي كردند و محكوممان مي كردند، دل ايران تان به درد نمي آمد؟
چرا وقتي به ملت تورك آذربايجان جنوبي توهين مي كردند، موضع گيري نمي كرديد؟
چرا وقتي ملت تورك آذربايجان جنوبي را تحقير مي كردند، خاموش بودند؟

چرا وقتي ملت تورك آذربايجان جنوبي  حقوق انساني و حقوق اوليه (حقوق بشري كه سازمان هاي بين المللي برسميت شناخته اند)، خودش را از ايران مي خواست، خاموش بوديد و حمايتشان نمي كرديد؟
چرا وقتي حكومت هايتان مي خواستند، زبان و فرهنگ و تاريخ آذربايجان را در زير بمباران هزاران تن فرهنگ دورغ، تاريخ جعلي و زبان فارس دفن كنند، ساكت بوديد؟
چرا وقتي زبان فارسي در مدارس براي آذربايجانيان اجباري شد، از حقوق بشر و حقوق ملت آذربايجان جنوبي براي داشتن زبان و تاريخ و ادبيات و ... خودشان، دفاع نكرديد؟
چرا با ملت تورك آذربايجان جنوبي هم صدا نشديد تا زبانشان در مدارس و دانشگاه ها آموزش داده شود؟
چرا زبان فارسي را به زور به ملت تورك آذربايجان جنوبي تحميل كردند و شما سكوت كرديد؟
چرا وقتي اقتصاد آذربايجان جنوبي را خشكاندند و مردم اين سرزمين مجبور به فرار از خاك خودشان شدند، بر سر دولت مركزي فرياد نزيديد؟
چرا در قبال عقب نگه داشتن هاي عمدي ملت تورك آذربايجان جنوبي بغض نكرديد و خفقان گرفتيد؟
چرا وقتي ملت تورك آذربايجان جنوبي مي خواست يك روزنامه و كتاب به زبان خودش داشته باشند، بر مي آشفتيديد؟
چرا وقتي ملت تورك آذربايجان جنوبي خواستار اجراي اصول قانون اساسي در باره آموزش زبان توركي آذربايجاني در كشور و خاك خودشان بودند، با آنان هم صدا نبوديد؟
چرا وقتي تنها به خاطر دفاع از زبان مادريشان و در سرزمين هاي خودشان  دستگير و زنداني مي شدند، دلتان خونين نمي شد؟
چرا وقتي ملت تورك آذربايجان جنوبي در قلعه بابك خرمدين اجتماع مي كردند و سپاه، بسيج و پليس به آنان حمله مي كردند، ساكت مانده بودند؟
چرا وقتي ملت تورك آذربايجان جنوبي مي گفتند، سرزمين آذربايجان تحت استعمار ايران و فارس ها است، از بحث در اين باره طفره مي رفتيد؟
چرا هنوز هم مي ترسيد، ملت تورك آذربايجان جنوبي را يك "ملت" با هويت تورك و آذربايجاني، با تاريخ و فرهنگ متفاوت از شما فارس ها بدانيد؟
چرا با خودمختاري و فدراليسم براي آنان براي اداره امور مملكت خودشان، مخالف بوديد و هستيد؟
چرا 99 درصد مديران خاك ملت تورك آذربايجان جنوبي، فارس هستند؟
چرا كارخانه ها و شركت هاي مهم در اين خطه ساخته نمي شوند؟
چرا رشد بيكاري در آذربايجان جنوبي بسيار سريع تر از مناظق فارس زبان است؟
چرا معادن سرزمين آذربايجان جنوبي، در اختيار رشد كارخانه هاي فارسستان فعال است؟
چرا تاريخ ملت تورك آذربايجان جنوبي را همان طور نوشتيد و مي نويسيد كه شما خواستيد و مي خواهيد نه همان طور كه در تاريخ رخ داده است؟
چرا به شخصيتهاي تاريخي آذربايجان جنوبي توهين مي كنيد؟
چرا به سيد جعفر پيشه وري و همرزمانش به خاطر ايجاد حكومت ملي و دموكراتيك براي مردم و آذربايجان جنوبي، توهين مي كنيد؟
چرا وقتي شاه، اصول اجرائي حكومت ملي آذربايجان در 1945-1946 را به عنوان "انقلاب شاه و ملت" يا "انقلاب سفيد"، به ايران قالب كرد، نگفتيد كه اين ها دستاوردهاي مردم آذربايجان هستند؟
 چرا وقتي شاه و اوردويش در آذربايجان جنوبي جشن كتاب سوزان و زبان سوزان براه انداختند، دل سياهتان نشكست؟
چرا وقتي ده ها هزار جوان آذربايجاني جنوبي در دوران اشغال آذربايجان جنوبي در سال هاي بعد از جنگ جهاني دوم اعدام شدند، جشن گرفتيد كه پيروز شده ايد؟
چرا وقتي آيت الله شريعتمداري را به خاطر مخالفت با ولايت فقيه، و رهبري خواست دموكراتيك مردم آذربايجان جنوبي، تحقير كردند و آذربايجان جنوبي را به بمب باران تهديد كردند، در كنار ولي فقيه تان ايستاده بوديد؟
چرا وقتي ملت تورك آذربايجان جنوبي را به خاطر عضويت در حزب خلق مسلمان دستگير و اعدام كردند، صدايتان درنيامد؟
چرا ده ها هزار تقاضانامه و طومارهاي ملت تورك آذربايجان جنوبي به مقامات رسمي و نشريات را ( در دوران شاه و ملا) نديد و نشنيديد؟
چرا به خواست و حقوق مردم آذربايجان در اين نامه ها و راهپيمايي ها توجه نكرديد؟
چرا ملت تورك آذربايجان جنوبي هر چه در باره حقوق انسانيش مي گفت، آنان را به تجزيه طلبي متهم مي كرديد؟
چرا تجزيه طلبي و استقلال خواهي از نظر شما يك فعاليت سياسي و برسميت شناخته شده نيست؟
چرا وقتي جاويد هوتن كيان دستگير، زنداني و شكنجه شد، سكوت بر رسانه هايتان مستولي گشت؟
چرا وقتي سعيد ميتن پور و صدها فعال مدني و سياسي آذربايجان جنوبي، فقط به خاطر تقاضاي آموزش زبان توركي و دفاع از حقوق انساني ملت آذربايجان جنوبي دستگير و به زندان محكوم شدند، خاموش شديد؟
چرا فرياد ملت آذربايجان جنوبي در راهپيمايي ها در شهرها را نشنيديد و آنان را متهم به وابستگي به بيگانه كرديد. آيا بيگانه تر از شما براي آنان بيگانه اي بود؟
چرا از تاسيس سازمان هاي غير دولتي آذربايجان جنوبي حمايت نكرديد؟
چرا در توقيف فعاليت هاي ان جي او هاي آذربايجان جنوبي اعتراض نكرديد؟
چرا از نبود فرهنگستان زبان و ادب توركي در ايران تان و براي ملت تورك آذربايجان جنوبي ناراحت نشديد و خون نگريستيد؟
چرا درياي اروميه در آذربايجان جنوبي خشك شد، به اندازه زمين خيس شده قبر فلان شاهتان ناله نكرديد؟
چرا وقتي ميليون ها درخت جنگلي آذربايجان جنوبي را قطع كردند، خود را به خاموشي و خواب زديد؟
چرا وقتي در روزنامه رسمي ايران به طور علني به ملت تورك آذربايجان جنوبي توهين شد و ملت به خيابان ها آمدند، بيانيه نداديد و ايران و نژاد پرستي را محكوم نكرديد؟
چرا وقتي ملت آذربايجان جنوبي به خيابان ها آمدند و "تورك ديلينده مدرسه - اولمالي دير هر كسه" (مدرسه به زبان مادري -  حق هر كسي است) فرياد زدند، از خواست و حقوقشان دفاع نكرديد؟
چرا وقتي صدها هزار  تن از ملت تورك آذربايجان جنوبي به خيابات ها آمده و حقوق خودشان را فرياد مي زنند، آنان را ملت آذربايجان نمي دانيد بلكه بخش كوچكي از آذربايجانيان "خائن" مي دانيد؟
چرا به خواست ملت تورك آذربايجان جنوبي كه در استاديوم ها فرياد مي زنند، توجه نمي كنيد و در باره آن ها نمي نويسيد و بحث نمي كنيد؟

آيا اگر مسابقه فوتبال تراختور با ديگر تيم ها را در تبريز و آذربايجان جنوبي برگزار نكنيد، موضوع "آذربايجان جنوبي جزء ايران نيست" عوض مي شود؟
آيا اگر مسابقه تيم تراختور در ديگر شهرها برگزار شود، ملت تورك آذربايجان جنوبي به تماشاي آن  مسابقه ها كمتر مي روند و نمي توانند خواست هايشان را در آن شهرها بيان كنند؟
آيا همين تماشاگران تراختور سال ها فرياد نزده اند كه "ما حق داريم در زبان خود تحصيل كنيم"؟
آيا مردم آذربايجان جنوبي در ميدان هاي فوتبال فرياد نمي زنند كه "بايد زبان ما رسمي شود"؟
آيا مردم آذربايجان جنوبي در ميدان هاي ورزشي فرياد نمي زنند كه "مجلس و دولت ايران به عمد، درياچه اروميه را مي خشكانند"؟
آيا مردم آذربايجان جنوبي خواستار آزادي زندانيان سياسي شان كه فقط به خاطر فعاليت براي كسب حق و حقوق انسانيشان دستگير و زنداني شده اند، نشده اند و نخواهند شد؟
آيا كوتاهي مسئولان ايران در رسيدگي به وضعيت زلزله زدگان ملت تورك آذربايجان جنوبي باعث اعتراض اين ملت در استاديوم هاي ورزشي نشده و نخواهد شد؟
آيا مردم آذربايجان جنوبي در سرزمين خود در غربت بسر نمي برند؟
 آيا مردم آذربايجان جنوبي تحت استعمار شما فارس ها نيستند؟
آيا مردم آذربايجان جنوبي نبايد براي آزادي خود از سلطه شما اقدام كنند؟
آيا مردم آذربايجان جنوبي بايد براي آزاديشان منتظر اجازه شما باشند؟
آيا مردم آذربايجان جنوبي در گذشته تنها نبوده و نيست و در آينده هم تنها نخواهد ماند؟
چرا نمي توانيد، تمايل مردم آذربايجان جنوبي براي جدايي از ايران را ببينيد و درك كنيد؟
چه به مردم آذربايجان جنوبي داده ايد و خواهيد داد كه نبايد دل ايران و دل شما را بشكنند؟
چه به مردم آذربايجان جنوبي داده ايد و خواهيد داد تا از ايران جدا نشوند؟
دل ايران و دل شما براي مردم آذربايجان جنوبي، زبان، تاريخ، تمدن، سرزمين، اقتصاد، و  ...  چه داده  و خواهيد داد؟
تا كنون كه مردم آذربايجان جنوبي با شما بوده، چه مزايايي داشته است كه اگر جدا شود، از آن ها محروم خواهد شد و ضرر خواهد كرد؟

آذربايجان جنوبي سال هاست كه از شما و ايران شما دور افتاده و هر روز هم دورتر مي شود. چرا كه شما به خواست ها و حقوق ملت تورك آذربايجان جنوبي توجه نمي كنيد.  سرزمين و ملت تورك آذربايجان جنوبي را عقب مانده نگه داشته ايد. در تحقير ملت تورك آذربايجان جنوبي مي كوشيد. زبان ملت تورك آذربايجان جنوبي را نه تنها ياد نگرفته ايد كه در از بين بردن زبانشان همت گماشته ايد .گر چه اين ملت براي ايران فداكاري ها كرده است، اما شما تا توانسته ايد، قدرت و مركزيت و اقتصاد آنان را نابود كرده ايد.

  آيا اگر آذربايجان جنوبي مستقل بود، بهتر از ايران ديكتاتور زده شما نبود؟
آيا اگر آذربايجان جنوبي مستقل بود، زبان، تمدن، فرهنگ و تاريخ خودش را نداشت؟
 آيا اگر آذربايجان جنوبي مستقل بود، باز هم مجبور بود كه زبان بيگانه (فارسي) را بياموزد؟
آيا اگر آذربايجان جنوبي مستقل بود، مردمش، شهروند درجه يك  نبودند؟
آيا اگر آذربايجان جنوبي مستقل بود، با همسايه هايش رابطه بهتري نداشت و منافع اقتصادي و فرهنگيش بهتر تامين نمي شد؟
آيا اگر آذربايجان جنوبي مستقل بود، تلاش نمي كرد تا عقب نگه داشتگي هاي تحميلي شما را جبران كند؟
آيا اگر آذربايجان جنوبي مستقل بود، از استعمار فارس و ايران آزاد نگشته بود؟
آيا اگر آذربايجان جنوبي مستقل بود، لازم نبود كه نيرو و توانش را صرف گرفتن حقوق اوليه اش از شما بكند؟
آيا اگر آذربايجان جنوبي مستقل بود، دانشگاه ها و مدارسش به زبان خودش نبودند؟
آيا اگر آذربايجان جنوبي مستقل بود، كتاب ها و نشرياتش به زبان خودش چاپ و منتشر نمي شدند؟
آيا اگر آذربايجان جنوبي مستقل بود، اقتصادش رونق نگرفته بود و بيكاريش كمتر از اكنون نبود؟
آيا اگر آذربايجان جنوبي مستقل بود، هنوز هم تحقير ها و توهين هاي شما را تحمل مي كرد؟
آيا اگر آذربايجان جنوبي مستقل بود، وقتش را صرف تقاضا براي بدست آوردن حقوق انسانيش از شما نژادپرستان مي كرد؟
آيا اگر آذربايجان جنوبي مستقل بود، باز هم با آنان در دنيا مانند تروريست رفتار مي شد كه با ايرانيان مي شود؟
آيا اگر آذربايجان جنوبي مستقل بود، باز هم زلزله زدگانش در زير برف و سرما يخ مي زدند و كك شما نمي گزيد؟
آيا اگر آذربايجان جنوبي مستقل بود، باز هم شما مي توانستيد آنان را تهديد كنيد كه اجازه نخواهيد داد تا مسابقات تراختور در سرزمين خود اين ملت برگزار شود؟

 پس، چرا آذربايجان جنوبي نبايد مستقل شده و خود را از زير يوغ استعمار شما نرهاند؟ 
استقلال و آزادي چه بدي دارد كه مستعمره و نوكر شما بودن ندارد؟ 
آيا به صرفه آذربايجان جنوبي نيست كه استقلالش را بگيرد و يقه اش را از دستان ناپاك شما آزاد سازد تا بتواند براي خود و آينده اش بيانديشد و عمل كند؟

 

كردها مدعي جديد ديگر تاريخ مهاجرت اكراد به غرب آزربايجان

+0 به يه ن

كردها مدعي جديد ديگر
تاريخ مهاجرت اكراد به غرب آزربايجان 
.
.
كردها در واقـــع از سال 1870 به بعد در چهار چوب ملل جهان پا به عرصــة وجود مي گذارند. در اين تاريخ شـــيخ عبـــيدالله شمزينان به همراه عده اي كـــرد شروع به جنگ هاي مسلـحانه مي نمايد و سپس بـدرخـان بوتــا ن در ادامه ا ين تــحركات پرچمدار مي گردد . كردها بعنوان ايـــلاتي كوچنده دائماً در مرزهاي ايران و عثماني به كار كوچ و دامداري همت مي گمارند و عده اي نيز به اروپاي شــــرقي و مركزي مهاجرت نموده و ساكن آنجا مي گردند. اولين جمعـيتهاي مدني و مدرن از سوي همين افراد تشكيل مي گردد. (جمعيت ترقي و تعاون ـ جمعيت هيـــوا). در محدودة كوچ كـردها اولين جمعيت در سال 1922 به نام« جمعيت آزادي كرد» در شهر ارزروم تشكيل مي شود.در سال 1924 نيروي مسلح كرد با سرپرستي احسان نوري ـ رضا بيگ به قرار گاه نظامي بيت الشباب عثماني در شـــهر ارزروم حمله ور مي شوند، اما با مدافعه دولت عثماني كاري از پيش نـــمي برند. در سال 1925 اردوي مسلح شيــخ سعيد بر عليه نيروهاي عثماني وارد جــــنگ مي شوند .آنـــها از طايـــــفة حيدرانلو ساكن موش و بتليس تقاضاي كمك مي نمايند اما وقعي نمي شود.دولت انگليس هم عليرغم وعده هايي كه داده بود ، پشت شيــخ سعـــيد را خالي مي كنــد و به بهـانه « محاربه با شــيخ بر زنجي در عرا ق » نيرويي به كمك شـــيخ ســــعيد نمي فرستد. ارزروم و موش از كردهاي مــــسلح خالي مي شودو شيخ سعيدمجبور به فرار به خاك ايــران مي شود.اما در مسير فرار توســـط كــردي از ايل جـبرانلي گرفتار و مجدداً به دولت تركيه مسترد مي شود. حســـكي تـللو،رئيس طايفه حـــصه ســور جلالي،خود مانـع فرار كـــردهاي مبارز به خاك ايــــــرا ن مي شود و آنها را رأساً به هلاكــــت مي رساند. اما بعد از دستگيري شيخ سعيد، دولت تركيه حسكي تللو را نيز همانــند فردي خائــــن و بي اعتـبار از خود رانده و حسكي همانــــند ديگر كـــردهاي فراري به آرارات پناه برد . شيـخ عبدالقادر و شيخ عبدالصالح دو سركردة كــرد نيز در آغري داغ بودند. از سوي ديگر كردهاي پراكنده در1927 در بحــمدون لبنان نمايندگاني گرد آوردند و توانــستند مقاوله اي را به امضاء حاضران درآورند.


متن مقاوله :
1. تبديل جمعيت هاي پراكنده كرد به يك جمعيت واحد.
2. مبارزه با سربازان ترك تا آخرين نفر.
3. مسلح نمودن كردها با سلاح هاي جنگي.
4. تشكيل يك اردوي نظامي.
5. برچيدن اختلافات فيمابين با ارامنه.
6. برقراري دوستي و برادري نزديك با دولت ايران.
7. كنار نگاه داشتن كردهاي ساكن سوريه و بين النهرين از اين مقاوله.
نام جمعيت جديد خويبون تعين گرديد و سردمداران آن جـــلادت ـ كا مران بـدرخان ـ ممدوح سلــــيم بــيگ ـ شاهـــــين بيـــگ ـ احسان نوري پاشا ـ حســـــكي تللو(سركرده آغري داغ) واهــان پاپازيان ( ا ز سردمداران حزب داشناك) مشخص شدند.
با وجود اينكه كـــردها در 1915 عليه ارامنه حركات دهشتـناكي را مرتكــب شده بودند اما روز آشــــتي بر عليه دشمن واحد يعني ترك ها ، فرا رسيده بود. در سال 1926 احسان نوري از آرارت به مركز فـــعاليت واقــع در داخــــل ايرا ن مهاجرت نمود. در سال 1927 اولين جنگ بين اردوي تركيه و اردوي كـــرد ـ ارامنه در گرفت. در اين جــنگ 200 سرباز كورد هلاك شده و 400 نفر اسير گرديدند از اين 400 نفر اسير تنــها يك نفر زنده ماند و به خاك ايران گريــخت و ماوقع را تــــعريف نمود. با وجود اين دولت تركيه به كردهاي ياغي امان نامـــه اي داد و به آنها اجازه داد به مناطق قشلاق و ييلاق خود برگردند. كردها ابتدا در دسته هاي پنج نفره وسپس ده نفره و سپس به صــورت ايلي به خاك تركيه مراجـــعت نمودند. در اين ميان از مبارزان مســــتقر در آغري داغ دو نفر به نامهاي سـيد عبدالـــوهاب و تمرشــــكي نيز مراجعــت نمودند. تا پـا يـان سا ل 1930 در گــيريـــهاي پراكـــنده مـــيان كــردها و تركــــها(عثــماني و آزربايجــــاني) بوقوع مي پيـــوست و در اين تاريخ صــــفحه آخر ماجرا فرا رسيد.به دستور احسان نوري جنگ در اجريش ـ پانتوس ـ زيلان ـ سيپان ـ تندروك ـ ايغدير ـ بايزيد ـ قارص ـ ساري قميش ـ قارا كوسا ـ آواجـــيق ـ حـــياط و اورامـــان آغـاز گرديد.اردوي تركيه آنها را به عقــب راند. دولـــت وقــــت ايران فرمــــان تـير را به هركــــردي كه از مرز مي گذشت داده بود اما سران كـرد را به سوي خــــود فرا مي خواند! احسان نوري از اين سران بود.
بعد از فروپاشي جبهه آغري داغ، جلالي ها به مكان اوليه خود يــــعني چوخور سعد (ايروان) قصد مراجعت نمودند اما ارامــنه مانع اين امر گرديده و آنان را به مهاجرت مجدد به خاك تركيــــه مجبور كردند. تعيين حدود ايــــــران و تركـــــيه از سال 1856 بواسطة اين جدال ها متــــوقف گرديده بود. فلذا دراين سال 1920، با نظارت انگلــيس تعيـين سرحدات شروع گرديد . كــــردهاي عشاير مجبور به تعييــــن محدوده اي براي اسكان دائمي خود گرديدند. آنان با تـوجه به خيانتي كه در حق دولت تركيه نموده بودند واهمه داشـــتند فلذا مهاجرت به خاك ايران را ترجيح دادند. دولت ا نگلـيس با توجه به مناقشاتي كه بر سر هرات با ايرا ن داشت در اين مورد طرفدار مطـلق تركيه بود. اما بعد از دريافت هرا ت از سوي ايران، ا ين بار طرفدار منافع ايران گرديد. دولت وقت ايران نيز زمان مناسبي را براي مرزبندي بين ترك هاي عثــماني و تركهاي ايران در يافته بود.بنابراين با اســـتقبا ل از مهاجرت كــــردها ، همــــــگي آنها را در مرزهاي شمالغرب كشور اسكان داد. ا يل جلا لي ـ مصـــير كانلي ـ خلــــيل كانلي ـ جوخلف ـ ساكان به نواحي قاراسو ـ آغري داغ و ماكـو كوچانده شدند. حــــيدرانلوها با قريب 600 عائله ايلي يكجا به محال قارا عيني كوچانده شدند.و در اين سال جنـــــــگ جــهاني اول شروع شد. دولت ايرا ن از كـردها بعنوان يك اردوي مجاني سوء استفاده نموده و آنان را در برابر اردوي تـــرك و روس قرار داد.و به اين جــــهت نيز به آنان آزادي نسبي نيز اعطا نمود. اما در اين ا ثنا ولايي ها ـ شيخ كانلي ها ـ بلخ كانلي ها ـ جنكانلي ها شروع به جنـــگ با يكديگر نمودند.
كردهايي كه از عراق و سوريه فرار كرده بودند ، در اين شرايط خاك ايران را براي خود مناسب تر يافــــته و از مرزهاي آواجـيق و قـوتـور به داخل ايرا ن سرا زير شدند. سلطان عزت الله خان، رئيس اردوي نظامي ايران در مرز، اين كـــــــــردها را باعزت تمام در سلماس(سالماس) و اورميه(اورمو) جاي داد! ايلات عروس ـ تاگور ـ جـوپـران در ماكو ـ ايلات سقري ـ اشـــمك ـ قوتور ـ بوتـــــان ـ شيپـــران در چهريق جاي گرفتند. سيميتـقو بعنوان رهبر كــــردهاي مهاجر شروع به تقسيـــم زمين هاي زراعي ـ خانـــــه هاي مسكوني ـ باغا ت و دام هـــــاي آزربايجاني هاي ساكن منطقه بين كـردهاي مهاجر نمود. مردم ســـلماس كه از حمايــت دولت قطع اميد كرده بودند، خود رأساً قيام نموده و اقدام به حفاظت از شهر خود نمودند. اما دولت ايران در سفارشــــــي رسمي به آنها «اگر طالب امنيت هســـتيد به نــــقاط ديگر مهاجرت كنيد! » تكــــليف مي نــــمايد! از طرف ديگر همـــين فرد( عزت الله خا ن ) اقدام به مســـلح كردن كـــردي ديگر به نام عمر آقا شــكاك نمود واورا به نبرد سيميتقو مي فرستد. نهايت سيمـيتقو مجبور به فرا ر به تركيه مي گردد. نصرت الله خان اعتلاء الملك ، والي جديد آزربـــايجان اولين كاري كه مي كند كشتن عمر آقا شـــكاك به دست كـــــرد ديگر است و سپس به كردهاي بين النهرين سفا رش مي فرستد كه « همانند يك ايراني ا صيل ، يك آريايي ا صيل ، به ايل خود، به سرزمين خود برگرديد!». به هرحال از آنجا كه دولت انگلستان طالب آرامش در سرزمين هاي بين النهرين است تا حد توان امكان مهاجرت كــردها را به ايران و تركيه فراهم مي نـــــمايد. دولت شــوروي به هر دو دولت ايــرا ن و تركـيه هـــشدار مي دهـــد كه« كــــردها قابلــــيت خدمتگزاري به هر كسي را دارند ». دولت انگلـــــيس به مذاكره با دولـــت شــــوروي مي نشيند و آنها را راضي مي كند تا مقاوله اي مشترك در خصوص كردها براي ايران و تركيه بنويسند. بر اسا س ايـن مــقاوله به هر دو دولت تكليف مي شود « هر كــــرد ياغي كه از سرحدات عبور كند دستگير و به دولت تابـــعه عودت داده شود» .اما اين مقاوله مابين دولتين ايران و تركيه چندان هم صادقه اجرا نشد واز سويي ديگر كـــرد ها به آساني نمي توا نســـتند عاد ت ديـرينه خود يعني كوچ وغا رت را فراموش كنــند. اولين تعدي مرزي در منـــــطقه ياريم قايا ـ خان گديك ـ گول ييلاق به وقوع پيوست و دولت ايران كردهاي ساكن در آ واجيق را به جنگ ايــنان فرســـتاد. دولت تركــيه در عــرض يك روز 80 بمب به ايــــن مناطق افكند. دومين تعدي در مناطق شيطان آباد و دده حسن روي داد. دولت تركـــيه براي مقابله به مثـــل مجــدداً سيميتقو را به ايران گسيل دا شت.
وي داخل شـهر ا شـــنويــــه شد و در حا ل يكصد سوار كـــــرد را گرد آورد و با والي اشـــنويه به مذاكره نشست. بنا به دلايلي كه هنوز هم معلوم نگرديده ا ست سميـتقو در همين روز كشته شد.جمعي از اقوام وي كه در تركيــه ساكن بودند به جهـت انتقام خون وي به روستاهاي بولاق باشي ـ قــوزولو ـ آيي بيــگ ـ شـــيله ـ تورنگ ـ سولطـان تپه هجوم آوردند . به هر حال در اين روستاها ديگر تركي ساكن نبود و همگي كـرد نشين گرديده بودند. كـــــردها با يكديگر به جنگ خونين پرداختند و دولت هاي ايران ـ تركيه روس و انگلــيس در اين باره كاملاً سكوت اختيار كردند و به كـــــردها اجازه دادند تا آخرين نفر يكديگر را هلاك كنند.البته دولت انگليس چندان هم بيكار نبود و در همـــين سال(1310) فــــردي بنام كلنل ادموندز را ميان كـردهاي موسل و كركوك فرســــتاد تا آنها را مسلح نمـــــوده و زمينه هجوم مجدد به تــركيه را فراهم كند.كنسول گري تـركيــه در ارومــيه چنين نامه اي به تهران مي نويسد: كمـيتـه داشــناك هــــــاي مركزي تبريز، به كــــــردهاي مسلح ساكن منطقه ، كمك هايي مي نمايد و دولت ايران عليرغم اطلاع از ماوقع مانع كار آنها نمي شود..» منصور نخست وزير وقـت، به اين اتهامات جواب رد مي دهـد و اين در حالي است كه وزيـــر جنگ وقـت ايرا ن محمود خان اميني ، راساً اقدام به كوچاندن ايلات جلالي ـ فروزنده ـ ايوب آغا ـ ابراهيم آغا و احسان نوري به مناطق قـاراداغ ـ اردبيل ـ خياو - خلخال و خوي و اسكان آنها در اين مناطق مي نمايد وجالب است كه اين ايلات دست روي هرزمين و خانه اي مي گـذارند ، وزير جنگ ، خــود آنها را مصــــادره و در اختيار كردها قرار مي دهد.
اما در همين روزها كــردهاي مرز نشين كما كان در جنـگ بايــكد يگرند.آغا گول ـ گئچي داغي از طرف حاج اسماعـــيل ناور و زيوه سفلي ـ دومــانــلي داغلار از طرف ايــوب آغـا مـورد هجوم قرا ر مي گيرد. بروحسكي تللو در آغداش ـ اوروج كندي ـ تاش كندي و قاراداغ بـــساط جنــگ را مي گستراند. در منطقه ساري اوجاق جنگ با مرگ بروحسكي كــرد و كلبــعلي تــــرك به پايان مي رسد.( كلــبعلي از مهاجران نخـــجواني بود كه داوطلبانه در برابر يورش كـردها و ارامنه اردويـــــي مبارز تشكيل داده بود.) دولت ايران در همدستي با كردها اردوهاي مبــارزه خلـــقي كه در مناطــــق ديــــزج ـ بازرگان ـ سمتي آباد ـ قارا قويون ـ دانانلو و آواجيق توسط آزربايـــجاني هاي داوطلب بر پا گرديده بود، از هم پا شيد و سرهنگي بنام ( اميني) را ناظر جنگي منطقه تعيين نمود. سرهـــنگ امــــيني به جـــهت جـلب رضايت كردها عبدالله خلف و شيخ رسول، پسران حسكي تلـــلو و تمامي طايفه وي را از تركيه آورده ودر مــاكــو ـ آق بـــولاق ـ كروان كندي ـ قيزيلجا و قارا آغاج بعنوان مالك دائـــمي اسكان مي دهد. سپس طايــفه هاي محــو بــكر و ابراهـــيم حسين را ا ز مشــگين شهر فرا خوانده و محال قارا آينا را به آنها مي بخشد. ونيز شيـــخ قــــادر را ازكـركـوك فرا خوانـده و مـحال آغ گول را به وي مي بخشد.
سرهنگ اميني به جهت اين خدمات شــايان از رضا شاه پهلوي مدا ل ليا قت دريافت مي كند و در مراسم دريافــت نشان مي گويد: با وجود اينكه كــــردهاي ياغي و استقلال طلبان آزربايجان را مي توان با يك سياست شديد تنبيه نمود و آنها را براي تمام عـــمر از صرا فت ا ين خيالات ا ندا خت، معــــهذا حالا كه ارادة شاهـــانه و خوا ست ايشـان در محو ا ينان است… البته اين كار هرچقدر كه هزينه بردارد بايد اجرا شود! وي در ادمه خدمات خويش منطقه آق بولاق ـ قاراآغاج ـ مخور ـ كورن كندي ـ صدر كندي ـ سيلو كندي ـ مخنث قشلاقي ـ زليم خان قشـــلا قي و شهر ماكو را كلاً از كردهايي كه از عراق و سوريه كوچ نموده اند ، مملو مي نمايد
كردها مدعي جديد ديگر
تاريخ مهاجرت اكراد به غرب آزربايجان 
.
.
كردها در واقـــع از سال 1870 به بعد در چهار چوب ملل جهان پا به عرصــة وجود مي گذارند. در اين تاريخ شـــيخ عبـــيدالله شمزينان به همراه عده اي كـــرد شروع به جنگ هاي مسلـحانه مي نمايد و سپس بـدرخـان بوتــا ن در ادامه ا ين تــحركات پرچمدار مي گردد . كردها بعنوان ايـــلاتي كوچنده دائماً در مرزهاي ايران و عثماني به كار كوچ و دامداري همت مي گمارند و عده اي نيز به اروپاي شــــرقي و مركزي مهاجرت نموده و ساكن آنجا مي گردند. اولين جمعـيتهاي مدني و مدرن از سوي همين افراد تشكيل مي گردد. (جمعيت ترقي و تعاون ـ جمعيت هيـــوا). در محدودة كوچ كـردها اولين جمعيت در سال 1922 به نام« جمعيت آزادي كرد» در شهر ارزروم تشكيل مي شود.در سال 1924 نيروي مسلح كرد با سرپرستي احسان نوري ـ رضا بيگ به قرار گاه نظامي بيت الشباب عثماني در شـــهر ارزروم حمله ور مي شوند، اما با مدافعه دولت عثماني كاري از پيش نـــمي برند. در سال 1925 اردوي مسلح شيــخ سعيد بر عليه نيروهاي عثماني وارد جــــنگ مي شوند .آنـــها از طايـــــفة حيدرانلو ساكن موش و بتليس تقاضاي كمك مي نمايند اما وقعي نمي شود.دولت انگليس هم عليرغم وعده هايي كه داده بود ، پشت شيــخ سعـــيد را خالي مي كنــد و به بهـانه « محاربه با شــيخ بر زنجي در عرا ق » نيرويي به كمك شـــيخ ســــعيد نمي فرستد. ارزروم و موش از كردهاي مــــسلح خالي مي شودو شيخ سعيدمجبور به فرار به خاك ايــران مي شود.اما در مسير فرار توســـط كــردي از ايل جـبرانلي گرفتار و مجدداً به دولت تركيه مسترد مي شود. حســـكي تـللو،رئيس طايفه حـــصه ســور جلالي،خود مانـع فرار كـــردهاي مبارز به خاك ايــــــرا ن مي شود و آنها را رأساً به هلاكــــت مي رساند. اما بعد از دستگيري شيخ سعيد، دولت تركيه حسكي تللو را نيز همانــند فردي خائــــن و بي اعتـبار از خود رانده و حسكي همانــــند ديگر كـــردهاي فراري به آرارات پناه برد . شيـخ عبدالقادر و شيخ عبدالصالح دو سركردة كــرد نيز در آغري داغ بودند. از سوي ديگر كردهاي پراكنده در1927 در بحــمدون لبنان نمايندگاني گرد آوردند و توانــستند مقاوله اي را به امضاء حاضران درآورند.


متن مقاوله :
1. تبديل جمعيت هاي پراكنده كرد به يك جمعيت واحد.
2. مبارزه با سربازان ترك تا آخرين نفر.
3. مسلح نمودن كردها با سلاح هاي جنگي.
4. تشكيل يك اردوي نظامي.
5. برچيدن اختلافات فيمابين با ارامنه.
6. برقراري دوستي و برادري نزديك با دولت ايران.
7. كنار نگاه داشتن كردهاي ساكن سوريه و بين النهرين از اين مقاوله.
نام جمعيت جديد خويبون تعين گرديد و سردمداران آن جـــلادت ـ كا مران بـدرخان ـ ممدوح سلــــيم بــيگ ـ شاهـــــين بيـــگ ـ احسان نوري پاشا ـ حســـــكي تللو(سركرده آغري داغ) واهــان پاپازيان ( ا ز سردمداران حزب داشناك) مشخص شدند.
با وجود اينكه كـــردها در 1915 عليه ارامنه حركات دهشتـناكي را مرتكــب شده بودند اما روز آشــــتي بر عليه دشمن واحد يعني ترك ها ، فرا رسيده بود. در سال 1926 احسان نوري از آرارت به مركز فـــعاليت واقــع در داخــــل ايرا ن مهاجرت نمود. در سال 1927 اولين جنگ بين اردوي تركيه و اردوي كـــرد ـ ارامنه در گرفت. در اين جــنگ 200 سرباز كورد هلاك شده و 400 نفر اسير گرديدند از اين 400 نفر اسير تنــها يك نفر زنده ماند و به خاك ايران گريــخت و ماوقع را تــــعريف نمود. با وجود اين دولت تركيه به كردهاي ياغي امان نامـــه اي داد و به آنها اجازه داد به مناطق قشلاق و ييلاق خود برگردند. كردها ابتدا در دسته هاي پنج نفره وسپس ده نفره و سپس به صــورت ايلي به خاك تركيه مراجـــعت نمودند. در اين ميان از مبارزان مســــتقر در آغري داغ دو نفر به نامهاي سـيد عبدالـــوهاب و تمرشــــكي نيز مراجعــت نمودند. تا پـا يـان سا ل 1930 در گــيريـــهاي پراكـــنده مـــيان كــردها و تركــــها(عثــماني و آزربايجــــاني) بوقوع مي پيـــوست و در اين تاريخ صــــفحه آخر ماجرا فرا رسيد.به دستور احسان نوري جنگ در اجريش ـ پانتوس ـ زيلان ـ سيپان ـ تندروك ـ ايغدير ـ بايزيد ـ قارص ـ ساري قميش ـ قارا كوسا ـ آواجـــيق ـ حـــياط و اورامـــان آغـاز گرديد.اردوي تركيه آنها را به عقــب راند. دولـــت وقــــت ايران فرمــــان تـير را به هركــــردي كه از مرز مي گذشت داده بود اما سران كـرد را به سوي خــــود فرا مي خواند! احسان نوري از اين سران بود.
بعد از فروپاشي جبهه آغري داغ، جلالي ها به مكان اوليه خود يــــعني چوخور سعد (ايروان) قصد مراجعت نمودند اما ارامــنه مانع اين امر گرديده و آنان را به مهاجرت مجدد به خاك تركيــــه مجبور كردند. تعيين حدود ايــــــران و تركـــــيه از سال 1856 بواسطة اين جدال ها متــــوقف گرديده بود. فلذا دراين سال 1920، با نظارت انگلــيس تعيـين سرحدات شروع گرديد . كــــردهاي عشاير مجبور به تعييــــن محدوده اي براي اسكان دائمي خود گرديدند. آنان با تـوجه به خيانتي كه در حق دولت تركيه نموده بودند واهمه داشـــتند فلذا مهاجرت به خاك ايران را ترجيح دادند. دولت ا نگلـيس با توجه به مناقشاتي كه بر سر هرات با ايرا ن داشت در اين مورد طرفدار مطـلق تركيه بود. اما بعد از دريافت هرا ت از سوي ايران، ا ين بار طرفدار منافع ايران گرديد. دولت وقت ايران نيز زمان مناسبي را براي مرزبندي بين ترك هاي عثــماني و تركهاي ايران در يافته بود.بنابراين با اســـتقبا ل از مهاجرت كــــردها ، همــــــگي آنها را در مرزهاي شمالغرب كشور اسكان داد. ا يل جلا لي ـ مصـــير كانلي ـ خلــــيل كانلي ـ جوخلف ـ ساكان به نواحي قاراسو ـ آغري داغ و ماكـو كوچانده شدند. حــــيدرانلوها با قريب 600 عائله ايلي يكجا به محال قارا عيني كوچانده شدند.و در اين سال جنـــــــگ جــهاني اول شروع شد. دولت ايرا ن از كـردها بعنوان يك اردوي مجاني سوء استفاده نموده و آنان را در برابر اردوي تـــرك و روس قرار داد.و به اين جــــهت نيز به آنان آزادي نسبي نيز اعطا نمود. اما در اين ا ثنا ولايي ها ـ شيخ كانلي ها ـ بلخ كانلي ها ـ جنكانلي ها شروع به جنـــگ با يكديگر نمودند.
كردهايي كه از عراق و سوريه فرار كرده بودند ، در اين شرايط خاك ايران را براي خود مناسب تر يافــــته و از مرزهاي آواجـيق و قـوتـور به داخل ايرا ن سرا زير شدند. سلطان عزت الله خان، رئيس اردوي نظامي ايران در مرز، اين كـــــــــردها را باعزت تمام در سلماس(سالماس) و اورميه(اورمو) جاي داد! ايلات عروس ـ تاگور ـ جـوپـران در ماكو ـ ايلات سقري ـ اشـــمك ـ قوتور ـ بوتـــــان ـ شيپـــران در چهريق جاي گرفتند. سيميتـقو بعنوان رهبر كــــردهاي مهاجر شروع به تقسيـــم زمين هاي زراعي ـ خانـــــه هاي مسكوني ـ باغا ت و دام هـــــاي آزربايجاني هاي ساكن منطقه بين كـردهاي مهاجر نمود. مردم ســـلماس كه از حمايــت دولت قطع اميد كرده بودند، خود رأساً قيام نموده و اقدام به حفاظت از شهر خود نمودند. اما دولت ايران در سفارشــــــي رسمي به آنها «اگر طالب امنيت هســـتيد به نــــقاط ديگر مهاجرت كنيد! » تكــــليف مي نــــمايد! از طرف ديگر همـــين فرد( عزت الله خا ن ) اقدام به مســـلح كردن كـــردي ديگر به نام عمر آقا شــكاك نمود واورا به نبرد سيميتقو مي فرستد. نهايت سيمـيتقو مجبور به فرا ر به تركيه مي گردد. نصرت الله خان اعتلاء الملك ، والي جديد آزربـــايجان اولين كاري كه مي كند كشتن عمر آقا شـــكاك به دست كـــــرد ديگر است و سپس به كردهاي بين النهرين سفا رش مي فرستد كه « همانند يك ايراني ا صيل ، يك آريايي ا صيل ، به ايل خود، به سرزمين خود برگرديد!». به هرحال از آنجا كه دولت انگلستان طالب آرامش در سرزمين هاي بين النهرين است تا حد توان امكان مهاجرت كــردها را به ايران و تركيه فراهم مي نـــــمايد. دولت شــوروي به هر دو دولت ايــرا ن و تركـيه هـــشدار مي دهـــد كه« كــــردها قابلــــيت خدمتگزاري به هر كسي را دارند ». دولت انگلـــــيس به مذاكره با دولـــت شــــوروي مي نشيند و آنها را راضي مي كند تا مقاوله اي مشترك در خصوص كردها براي ايران و تركيه بنويسند. بر اسا س ايـن مــقاوله به هر دو دولت تكليف مي شود « هر كــــرد ياغي كه از سرحدات عبور كند دستگير و به دولت تابـــعه عودت داده شود» .اما اين مقاوله مابين دولتين ايران و تركيه چندان هم صادقه اجرا نشد واز سويي ديگر كـــرد ها به آساني نمي توا نســـتند عاد ت ديـرينه خود يعني كوچ وغا رت را فراموش كنــند. اولين تعدي مرزي در منـــــطقه ياريم قايا ـ خان گديك ـ گول ييلاق به وقوع پيوست و دولت ايران كردهاي ساكن در آ واجيق را به جنگ ايــنان فرســـتاد. دولت تركــيه در عــرض يك روز 80 بمب به ايــــن مناطق افكند. دومين تعدي در مناطق شيطان آباد و دده حسن روي داد. دولت تركـــيه براي مقابله به مثـــل مجــدداً سيميتقو را به ايران گسيل دا شت.
وي داخل شـهر ا شـــنويــــه شد و در حا ل يكصد سوار كـــــرد را گرد آورد و با والي اشـــنويه به مذاكره نشست. بنا به دلايلي كه هنوز هم معلوم نگرديده ا ست سميـتقو در همين روز كشته شد.جمعي از اقوام وي كه در تركيــه ساكن بودند به جهـت انتقام خون وي به روستاهاي بولاق باشي ـ قــوزولو ـ آيي بيــگ ـ شـــيله ـ تورنگ ـ سولطـان تپه هجوم آوردند . به هر حال در اين روستاها ديگر تركي ساكن نبود و همگي كـرد نشين گرديده بودند. كـــــردها با يكديگر به جنگ خونين پرداختند و دولت هاي ايران ـ تركيه روس و انگلــيس در اين باره كاملاً سكوت اختيار كردند و به كـــــردها اجازه دادند تا آخرين نفر يكديگر را هلاك كنند.البته دولت انگليس چندان هم بيكار نبود و در همـــين سال(1310) فــــردي بنام كلنل ادموندز را ميان كـردهاي موسل و كركوك فرســــتاد تا آنها را مسلح نمـــــوده و زمينه هجوم مجدد به تــركيه را فراهم كند.كنسول گري تـركيــه در ارومــيه چنين نامه اي به تهران مي نويسد: كمـيتـه داشــناك هــــــاي مركزي تبريز، به كــــــردهاي مسلح ساكن منطقه ، كمك هايي مي نمايد و دولت ايران عليرغم اطلاع از ماوقع مانع كار آنها نمي شود..» منصور نخست وزير وقـت، به اين اتهامات جواب رد مي دهـد و اين در حالي است كه وزيـــر جنگ وقـت ايرا ن محمود خان اميني ، راساً اقدام به كوچاندن ايلات جلالي ـ فروزنده ـ ايوب آغا ـ ابراهيم آغا و احسان نوري به مناطق قـاراداغ ـ اردبيل ـ خياو - خلخال و خوي و اسكان آنها در اين مناطق مي نمايد وجالب است كه اين ايلات دست روي هرزمين و خانه اي مي گـذارند ، وزير جنگ ، خــود آنها را مصــــادره و در اختيار كردها قرار مي دهد.
اما در همين روزها كــردهاي مرز نشين كما كان در جنـگ بايــكد يگرند.آغا گول ـ گئچي داغي از طرف حاج اسماعـــيل ناور و زيوه سفلي ـ دومــانــلي داغلار از طرف ايــوب آغـا مـورد هجوم قرا ر مي گيرد. بروحسكي تللو در آغداش ـ اوروج كندي ـ تاش كندي و قاراداغ بـــساط جنــگ را مي گستراند. در منطقه ساري اوجاق جنگ با مرگ بروحسكي كــرد و كلبــعلي تــــرك به پايان مي رسد.( كلــبعلي از مهاجران نخـــجواني بود كه داوطلبانه در برابر يورش كـردها و ارامنه اردويـــــي مبارز تشكيل داده بود.) دولت ايران در همدستي با كردها اردوهاي مبــارزه خلـــقي كه در مناطــــق ديــــزج ـ بازرگان ـ سمتي آباد ـ قارا قويون ـ دانانلو و آواجيق توسط آزربايـــجاني هاي داوطلب بر پا گرديده بود، از هم پا شيد و سرهنگي بنام ( اميني) را ناظر جنگي منطقه تعيين نمود. سرهـــنگ امــــيني به جـــهت جـلب رضايت كردها عبدالله خلف و شيخ رسول، پسران حسكي تلـــلو و تمامي طايفه وي را از تركيه آورده ودر مــاكــو ـ آق بـــولاق ـ كروان كندي ـ قيزيلجا و قارا آغاج بعنوان مالك دائـــمي اسكان مي دهد. سپس طايــفه هاي محــو بــكر و ابراهـــيم حسين را ا ز مشــگين شهر فرا خوانده و محال قارا آينا را به آنها مي بخشد. ونيز شيـــخ قــــادر را ازكـركـوك فرا خوانـده و مـحال آغ گول را به وي مي بخشد.
سرهنگ اميني به جهت اين خدمات شــايان از رضا شاه پهلوي مدا ل ليا قت دريافت مي كند و در مراسم دريافــت نشان مي گويد: با وجود اينكه كــــردهاي ياغي و استقلال طلبان آزربايجان را مي توان با يك سياست شديد تنبيه نمود و آنها را براي تمام عـــمر از صرا فت ا ين خيالات ا ندا خت، معــــهذا حالا كه ارادة شاهـــانه و خوا ست ايشـان در محو ا ينان است… البته اين كار هرچقدر كه هزينه بردارد بايد اجرا شود! وي در ادمه خدمات خويش منطقه آق بولاق ـ قاراآغاج ـ مخور ـ كورن كندي ـ صدر كندي ـ سيلو كندي ـ مخنث قشلاقي ـ زليم خان قشـــلا قي و شهر ماكو را كلاً از كردهايي كه از عراق و سوريه كوچ نموده اند ، مملو مي نمايد



  • [ 1 ]